سلام وای اگه گفتید امروز چه روزیه..............خوب من بهتون میگم ...........تورو خدا سکته نکنید .............میدونم الان از خوشحالی میمیریت خوب بهتون میگم امروز تولدمه میمیری............آره منظورم تویی بیاد؟؟؟ اولین آرزو اینه که سایه پدرو مادرم همیشه رو سر من باشه .............. دومین آرزو.داشتن یی زندگی خوبه ........... سومین آرزو پیدا کردن یی دختر خوب واس خودم که این آرزو احتمالش خیلی پایین داره........................................ ششمین آرزو اینه که این خر ریشه ها زودتر این مملکتو رها کنند و گوره شونو گم کنن امیدوارم این روز زنده باشمو ببینم............... دیگه آرزویی ندارم ................................... خوب تولدمم مبارک ایشال... همیشه همینطوری سرحالو سر زنده باشم و چشم حسودم دربیاد انشاا.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میدونم از خوشحال داری![]()
خوب چه آرزو کنیم که خدا خوشش![]()
چهارمین آرزو اینه که خانوما از گودزیلا بودن در بیان
پنجمین آرزو اینه که خوب شرمنده این دیگه به خودم ربط![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 9:21 توسط alireza |
سلام خوبید خوش میگذره..........بازم میگم به من چه
خوب امروز چی
بنویسیم که خدا خوشش بیاد![]()
امروز در مورد خانوما بنویسیم سوژه خوبیه یی خرده هم بخندیم![]()
اول لز
پلیدیشون میگیم بعد هم از خوبیشون میگیم![]()
خانوما موجودات عجیب غریبن.............![]()
مثلا لوس خدا اگه اینم بهشون نمیداد
کی نازشونو میخرید.........................
گودزیلارو دیدی خانومارو هم
دیدی...........
..
ادعای زیرکیشون میشه ولی باور کنید هیچی بارشون
نیست.....
.......الحمداله تازگیا هم یاد گرفتن تک پر نباشن.............
حال بهم
زنن منظورم از آرایش کردنشون................
به قول مادربزرگم خانوما وقتی از
خواب پا میشن باید چهره اصلیشونو ببینی.................
اوصولا خانوما پسر
هارو مثل یی ویترین میبینن اوصولا اینم یی نشون پلیدی دیگه............
.
خوب بیای حالا از خوبیشون بگیم ............بذار قکر کنم بابا اصلا خوبی
ندارن...............اینا کجاشون خوبه
ولی واسشون دعا میکنم از گودزیلا
بودن در بیان
خوب دیگه بیشتر از این ننویسیم ............اگه خواستید فحش
بدبد خصوصی..............اینم مطلب امروزمون
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:14 توسط alireza |
سلام امروز رفته بودم دانشگاه متاسفانه با این خر ریش هایی که در دانشگاه همیشه پارس میکنن واس افراد خوشتیپی مثل من امروز واس من پارس کردن منظورم همون گیر دادن. بگو سگ ریش چه میخوای از جان ما................منم به ریشش گیر دادم گفتم شما هر وقت ریشتو زدی منم میزنم........دعوامون شد..................امروز کرمونشاه تفریبا تظاهرات بود .......ایول به این تهرانیا که رومونو سفید کردن..............درود بر شما جوون های نترس......................تو کرمانشاه سگ ریشه ها یا همو دهاتیهای که خوب پارس میکنن کم نیستن..........................امیدوارم روزی برسه که ایران ویران ما روزی برسه دیکتاتورهااااااااااااااااااااااا.......................................
...........به ریشم گیر داد.............اخه
که آباد بشه ...................به امید سرنگونی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:54 توسط alireza |
سلام خوبید خوشید خوش میگذره ..........![]()
وای دیشب یی خبر خیلی با حال بهم رسید وای از خوشحالی دارم میمیرم
دارم دیوونه میشم البته دییوونه بودم دییوونه تر دارم میشم .............
خوب بگم نه نمیگم چرا بگم خوب میگم نه نمیگم آخه اگه بگم کشته میشم
باشه میگم ...................نه نمیگم اصلا مگه غضولیت اصلا
نمیگم ................شبی به یاد ماندنی بود یی لحظه یاد دوران جوونیم افتادم
که منتظر یی خبر بودم یادش بخیر...........خلاصه همتون سر کار بودید فقط
میخواستم یی مطلب بنویسم..................نه جدا واقعی بود خبری که بهم
دادن.............![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:9 توسط alireza |
البته به من چه که خوش میگذره.......... اونشب با خودم کنار اومدم رفتم باورتون نمیشه خیلی بهم خوش گذشت ولی حسادتمو هیچ وقت نمیتونم کنار بذارم امیدوارم سر براه بشم ولی نمیشم خلاصه اون شب هر کس میامد میگفت چقدر خوشتیپ شدی یا داشتن مسخرمون میکردن یا واقعا جدی میگفتند............... چقدر هم رقصیدم جاتون خالی ولی مطمن باشید من جاتونو پر کردم.............................با دختر پسر خاله ام هم صلح کردم اما معلوم نیست تا کی امیدوارم به همتون خوش بگذره.................. و همیشه مثل من حسود باشید![]()
سلام بر همه دوستان خل دیوونه خودم خوبید خوش میگذره ................![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:22 توسط alireza |
امروز روز خوبی بود با بچه ها رفتیم واس خودمون بیرون جاتون خالی رفتیم
ماهی گیری به جون شمسی من یی کوسه ماهی گرفتم باور ندارید ![]()
ای بابا آخه خودمم باور ندارم
خلاصه امشب خیلی خسته هستم باید برم
زود بخوابم مدتی بود به وبم سر نرده بودم
فعلا............................................................![]()
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 23:3 توسط alireza |
س
لام..........![]()
امروز یکی از بهترین روزهای زندگیه من بود باورتون نمیشه یی اتفاق عجیب واسم
افتاد
............یعنی از خوشحالی داشتم دییوونه میشدم میدونم دارید از فضولی
میمیریت متاسفانه نمیتونم بگم چون شخصی..............ولی باورتون نمیشه مثل
جوونه ۱۵ساله شده بودم ...................
ایکاش همیشه از این صبحها تکرار یشه
.....................
خوب فردا بازی پرسپولیس و اس اس امیدوارم شعار ما فقط یکی باشه اره منظورم
ادامه جنبش سبز در ورزشگاه به امید آزادی ایران ما.................................انقدر
هم فضولی نکنید بهتون نمیگم .................
التماس هم
نکنید..........................................مرغ دو پا داره
......................
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 17:59 توسط alireza |
سلام خوب اول مهرو بوی مدرسه................
چقدر دوست داشتم برگردم به
دوران بچگیم بهترین دوران بود یادش بخیر مدرسه کلاس اول چه دوره ای
بود خانوم آذری اسم معلم کلاس اولم بود
......................
خلاصه آسمون اول مهر منو یاد دوران طفولیتم میندازه.................
امروز از اون روزهای بی حوصلگیمه .........................نمیدونم چرا انقدر دلم
گرفته یی طورایی کلافه ام هرچی هم فکر میکنم نمیدونم............
اینجا داره بارون میاد چقدر هم
قشنگه بارون به آدم طراوت میده من بارونو دوست داره حتی اسم
بارونو....................
بارون بارون بارون ببار ...............اما آهسته نم نم .........
که لذت بارونو حس کنم.....................................![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:9 توسط alireza |
سلام خوب باز اومدیم یی مدت مسافرت بودم جاتون خالی نه جاتون خالی
اصلا نبود
چون خودم پرش کردم ...................راستی سگمو دادم رفت
الان دیگه همدم ندارم یعنی منظورم سگمه........ خوب دیگه خیلی دوستش
داشتم رفت
هر چند زیاد اذیتم کرد.........................
بگذریم از سگ......بیاد در مورد فزدا صحبت کنیم فردا روز فریاد منو
شماهاست نه برای فلسطین نکبتی که دیگه حالم از اسمش یهم میخوره
واس خودمون فریاد بزنیم واس ایرانمون... اره ایران منو شما ها ...ایرانی که
اسمش به آدم طنین زندگی میده به آدم آرامش میده البته این ویروسهایی
که داخلشه همه چیو خراب کردن امیدوارم روزی برسه این ویروسهایی که
جون منو شماهارو گرفتند از بین برن که ایران ما با این جوانان شاد روز ی
برسه نفسی از ته دل بکشن..........................................
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:16 توسط alireza |
سلام س خونه نبود رفته بودن بیرون داداشم از شیراز اومده با خانومش رفتن وا س خودشو سراب نیلوفر ...............منم که حسشو نداشتم موندم خونه تنهایی رو بیشتر ترجیح میدم دیگه حوصلم سر رفت اومدم پای وب چیکار کنیم دیگه...........................سگمونم بردن از دستش فعلا راحت شدم تازگیا ریزش مو هم یپدا کرده مامانم وقتی میاد تو اتاق پوست از کلم میکنه وقتی موهاشو میبینه........................خلاصه بهش عادت کردم از اونورم دیگه حس حالشو ندارم..............................راستی ما که حس مسجدو از حزفارو نداریم فعلا که دینو ایمانمون ضعیف شده مارو هم دعا کنید شاید یی خرده آدم بشیم
لام امروز نمیخواستم چیزه خاصی بنویسم ولی خوب دیگه کسی
.....................................................
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:42 توسط alireza |
| ||||||